|
هر شب، شب يلداست مرا در غم دوري ×××××اين چنين چله نشين شب گيسوي توام
|
نترس از شب یلدا بهار آمدنی است
از دوردست ها
با تو اين منم و با تو سرشارم از هرچه زيبايست
پناهم باش تا سنگينی درد
از شانه هايم فرو ريزد و ملال تنهايي از چشم هايم
من از دور دست ها آمده ام
از مزارع عشق و وفا
از سرزمينی که آسمانش تنها دو پيراهن دارد
روزها آبی می پوشد
و شبها پيراهنی بلند که تاب می خورد در رقص هزار و يک شب ستاره های روشن
من از دور دست ها آمده ام
از کوچه های کودکی
از شهر رنگين قصه های پدر در شب های کشدار زمستان
و از چشمان هستی بخش مادرم
که تمام مهربانيش را در نگاهش به من بخشيد
باورم کن که دوستت می دارم
من ديگر گونه دوست مي دارم
مرا تنها می توان با من سنجيد و تو را تنها با تو
که سالهاست در جستجويت بوده ام
تو را يافتم و نهايت دوست داشتن را در تو تجربه کردم
زمانيکه چشمانت را فهميدم
عشق متولد شد
و دلم ترک برداشت
با تو آبی می بینم تمام هستی را
چشمانت شکوه شکیبایی، دستانت ادامه باران ها، دلت ترانه دریاهاست
نوازش سرانگشتان باد در خواب خوش آغوشت
زیبایی شاعرانه ایست که دلم را به بازی می گیرد
و نجابت کلامت آنچنان که هر کلام دیگری را بی رنگ می کند
همه جا تو را می بینم و از تو سرشارم
با این همه هنوز در تو حیرانم که
تمامی عشقی در یک وجود
و تمامی آرزویی در یک لباس
پس بازهم عاشقانه می گویم
دوستت دارم
تولدت مبارک
یلدا.......
شبی که فرصت کمی بیشتر با هم بودن را جشن می گیرند.
بامداد شب یلدا، از آن من و توست، فرصتی برای با تو بودن
شماره سال های تنهایی یلدا را که میداند؟
آن یلدا که آمدی آدینه شبی بود.
بگو چگونه این آخرین شب پاییز را به شکرانه آمدنت جشن بگیرم؟
عجب شب بزرگی است یلدا.
جز من و تو که راز این شب را می داند؟
زمزمه های عاشقانه ما را که شنیده است؟
اشک های شوق ما را در سحرگاه یلدای یکی شدن که به یاد دارد؟
که می داند حافظ وساطت ما را نزد خدا، در این زیباترین شب برای عاشق شدن، کرده بود؟
پاییز زیبا که همیشه خاطره معجزه عاشق شدنمان را در خود دارد می رود
و آنچه باقی می ماند تنها عشق من است.
امسال یلدا چقدر نزدیکی، همین جا.
یلدا یعنی خود تو،
همین و بس.
دوستت دارم، یلدا
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
با تو انگار تو بهشتم با تو پرسعادتم من، دیگه از مرگ نمی ترسم عاشق شهامتم من
اگه رو حصیر بشینم اگه هیچ نداشته باشم، با تو من مالک دنیام با تو در نهایتم من
با تو شاه ماهی دریا بی تو مرگ موج تو ساحل، با تو شکل یک حماسه بی تو یک کلام باطل
بی تو من هیچی نمی خوام از این عمری که دو روزه، نرو تا غم واسه قلبم پیرهن عزا بدوزه
با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من، دیگه از مرگ نمی ترسم عاشق شهامتم من
فروض مسئله: ۱- اول تو بودی. ۲- بعد تو نبودی. ۳-بعد من بودم. ۴- هنوز تو نبودی. ۵- من موندم. ۶- تو یک دفعه او مدی.
برهان: چون اول تو بودی پس من اومدم توی زندگیت. چون من بودم و تو نبودی پس تو اومدی توی زندگیم. حالا که من اومدم توی زندگیه تو و تو هم اومدی توی زندگیه من، من باید بمونم تو بری یا تو بمونی من برم؟
میان آتش و آب،
میان سایه و آفتاب،
به همان اندازه دوستت دارم
ای تنها سایبان تنهاییم...
قاصدک های خیالم را به سویت پرواز می دهم تا نجوای آرامش یلدا را برایت به ارمغان آورند و دلخوش می دارم که چند گاهی از ترنم خنده ها بر کنارت داشته ام.
سینه ها جای محبت همه از کینه پر است
هیچکس نیست که فریاد پر از مهر تو را
گرم پاسخ گوید.
به که باید دل بست؟
نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد
نقشه ای شیطانیست
در نگاهی که تو را وسوسه عشق دهد
حیله ای پنهانیست.
شاخه عشق شکست
آهوی مهر گریخت
تار پیوند گسست
به که باید دل بست؟
به که باید دل بست؟
آب می خواهم سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی، آفتاب؟
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه اندیشه ام
عشق اگر این است مرتد می شوم خوب اگر این است من بد می شوم
چند روزیست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفاءل میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم ...
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
ماییم که پا جای پای خویش می نهیم و غروب می کنیم هر پسین
این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دور دست
نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین مرا به طلوعی دوباره می کشاند؟
ای راز
ای رمز
ای همه روزهای عمر مرا اولین و آخرین.......
خواهر کوچکم این را پرسید. من به او خندیدم. کمی آزرده و حیرت زده گفت:
روی دیوار و درختان دیدم.
باز هم خندیدم. گفت:
دیروز خودم دیدم، نوید پسر همسایه پنج وارونه به مینو می داد.
آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید. بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم:
بعدها وقتی غم، سقف کوتاه دلت را خم کرد، بی گمان می فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد.
از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل
خیلی دلم برات تنگ شده، حالا ازت برام فقط یه دیلینگ دیلینگ خالی مونده.
بی طاقت از تازیانه های وحشی باد که نجاتم بده
تمام امیدت را به وزش وحشیانه باد تقدیم می کنی
آیا درخت ها هم غصه می خورند؟
نگاه کن، نگاه ها همه سنگ است
و قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی!
گیرم گریختی همه عمر
کجا پناه بری؟
خانه خدا، سنگ است.
راه سبزی کز وجودش قلب من شیدا شد
کوچه های قلب من پیش از حضورت تار بود
در میان جسم و روحم آنزمان دیوار بود
تا که مانند جوانه در درونم سر زدی
بر همه تنهاییم از بیخ و بن خنجر زدی
آمدی تا خنده هامان از برای هم شود
در مسیر زندگی از غصه هامان کم شود
بی تو از نو من کویرم لطف کن بر من ببار
در میان قلب پاکت نام من را جا بده در یک کنار
دستگاه "سبزه گره زنی" با قابلیت ۷۰ گره در ثانیه پیش فروش می شود!